من و هاشیموتو
شنیدن نام هاشیموتو شما را یاد چه چیزی می اندازد؟ فکر می کنید چی باشد خوب است؟ مثلا نام یکی از جاهای دیدنی هیروشیما؟ یکی از فنون کاراته یا تکواندو؟ یاد فیلم های بروسلی و جکی چان و این قسم بازیگرها می افتید؟ شاید هم فقط چهره ی چشم بادامی ها توی ذهنتان مجسم شود! به هر حال جوابتان هر کدام از این ها که باشد و یا هر چیز دیگری که به مخیله تان رسیده باید بگویم که سخت در اشتباهید!!! هاشیموتو حتی با آن شخصیت جهانگرد سریال مدرسه ی موش ها (موشیرو میشونه) هم هیچ نسبتی ندارد. هاشیموتو نام بیماری این بنده ی حقیر است. قصد کلاس گذاشتن و پز دادن ندارم اما خب چه کنیم دیگر؟ نام بیماری مان هم باکلاس است! حتی از میگرن هم باکلاس تر است که بعضی ها مدام پزش را می دهند. دوستان! من هاشیموتو دارم! نمی دانم چه مرضی ست که این سیستم ایمنی من عین مازوخیسمی ها هی به اعضای خودی حمله می کند؟! البته به همه ی اعضا نه! فقط به این تیروئید بیچاره ی بی زبان! لابد دیواری کوتاهتر از دیوار این بدبخت بخت برگشته پیدا نکرده. البته چیز عجیبی نیست! همه ی ما بارها به خودمان حمله می کنیم و هر روز حال خودمان را می گیریم و به خودمان صدمه می زنیم بعد توقع داریم توی بدن از این اتفاق ها نیفتد. می افتد بابا جان می افتد!
به هر حال خواستم در جریان باشید که دوستی دارید به این شدت باکلاس! هر جا خواستید کلاس بگذارید و قپی بیایید می توانید از نام بیماری من استفاده کنید. من راضی ام...
پ.ن: دوستان عزیز در نهایت شرمندگی باید عرض کنم که پسورد من در وبلاگستان غیرفعال شده و فعلا به لینک هایم دسترسی ندارم. به محض برطرف شدن مشکل به همه سر خواهم زد!
پ.ن 2: تبریک به الهه جویای عزیز و آقای سیاوشی...(به صورت جداگانه البته) و آرزوی خوشبختی برای همه ی تازه عروس و دامادهای هم وطن