دیداری دوستانه با دوستی عزیز

دیدن یک دوست نویسنده از نزدیک و هدیه گرفتن کتابش با امضای خودش بدون شک یکی از تجربه های زیبای زندگی ست :)

تجریش-12 بهمن 1393

 

تولدت مبارک مریم

مریم عزیزم تولدت مبارک! البته این هدیه ی کندوانه، هدیه ی اردی عزیز است به مریم... در واقع یک جورهایی من این وسط هیچ کاره ام. اما شنیدن صدای مریم تمام خستگی امروز را از تنم به در کرد...

 

+ادامه ی عکس ها را در وبلاگ اردی عزیزم ببینید

معلم جدید من

آیدا می گفت: آفرین چقدر زود بازار تهران را  یاد گرفتی!!! می گفت من توی یاد گرفتن آدرس مشکل دارم. راستش من هم تا حدود زیادی مشکل داشتم. لبخند زدم و گفتم آیدا جان! بی کسی معلم خیلی خوبی ست. وقتی تنها باشی و مجبور باشی تنهایی خرید کنی باید روی پای خودت بایستی! باید خودت حواست باشد مسیرها را گم نکنی. وگرنه من هنوز توی بازار شیراز که خیلی کوچکتر است گاهی راه را گم می کنم. این روزها به این فکر می کنم که اگر زندگی در غربت آدم را افسرده و دیوانه نکند حتما باعث رشدت خواهد شد.

+وقت هایی که من بازار می روم آقای خاص سر کار هستند.