گاهی با خودم فکر می کنم اگر یک زرافه حیوان خانگی ام بود شب ها باید کنار تختم روی زمین می خوابید و فقط از گردن تا سرش روی تخت کنار خودم جا می شد!( به این شکل)  آن وقت زمستان ها اگر سرمایی بود و قرار بود برایش شال گردن ببافم احتمالا بافت شال گردنش یک سالی طول می کشید!!!! عصرها که می خواستیم با هم برویم مرکز خریدی جایی باز از در داخل نمی آمد و گردنش برایم دردسر می شد. همان بهتر که زرافه را به عنوان حیوان خانگی ام انتخاب نکردم.
این هم عکس کیفی با طرح زرافه





+ دیروز برای دیدن سحر رفتم ملاصدرا! سحر بانوی کرمانی چند روزی مهمان شیراز است و ما هم سعادت داشتیم دیروز در خدمتش باشیم. دختری بسیار مهربان که از دیدنش یک عالمه ذوق مرگ شدم. این گوشواره ی مسی (لیونل نه ها!!!) هم سوغات کرمان است که خیلی دوستش دارم!!! ممنون سحر عزیز...راستی سحر برایم قوتو هم آورده بود...

پ.ن : امروز عصر راهی سفرم. به شدت سرما خورده ام و خلاصه چند روزی نیستم و شاید دسترسی به نت نداشته باشم!